![]() |
![]() |
|
|
چند کلمه ای ذهنم را درگیر کرده
عالم معنا سکوت لذت گذر
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 9:29 توسط محمد |
|
|
دیروز فیلم The Mission رو دیدم چند دیالوگ زیبا داشت که یکی از اونها رو براتون نوشتم. قسمت آخر فیلم هم بسیار جالب بود.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:55 توسط محمد |
|
|
انسان چه موجود عجیبی است در حالی که کاملا شاد است در یک لحظه ناراحت و دلگیر می شود و دوباره لحظه ای بعد شاد.
یاد هوای مشهد افتادم که کاملا آفتابی است ناگهان باران می بارد و باز دوباره آفتابی می شود.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 23:50 توسط محمد |
|
|
کنعان فیلم به نسبت مرتبی است داستان خوب شروع می شود و با فضاهای خلوت و سکوت هایی که در آن است خوب پیش می رود. سوال هایی در ذهن بیتتده به وجود می آورد و او را تا حدودی درگیر فیلم می کند که مهمترین آن این است که چرا مینا (ترانه علیدوستی) می خواهد از مرتضی (محمد رضا فروتن) جدا شود. پاسخ این سوال در فیلم بسیار مبهم است و هیچگاه به طور مستقیم داده نمی شود. مرتضی تقریبا شوهر ایده آلی است تحصیل کرده و استاد دانشگاه، پولدار، خوش پوش و خوش چهره و دلیل خاصی را نمی توان برای جدایی در او یافت. اما از روند فیلم و گفتگوها می توان به این پی برد که مینا می خواهد فضای متفاوتی را تجربه کند و از زندگی کنونی خود راضی نیست او بیشتر از آنکه با زندگیش مشکل داشته باشد با خودش مشکل دارد و احساس می کند تا کنون برای خودش زندگی نکرده است و به جایی نرسیده و می خواهد با جدایی و پذیرشی که از یکی از دانشگاه های کانادا گرفته خود را رشد دهد و به گفته ی خودش نمی خواهد که فردا که پیر می شود ببیند که به جایی نرسیده و افسوس بخورد.
فیلم از یک داستان دیگر نیز بهره می برد و آن برگشتن خواهر مینا، آذر(افسانه بایگان) ازخارج است که با زندگی سختی همراه بوده است و تجربه ی خودکشی را دارد. در این میان بدون هیچ دلیلی سرو کله ی علی (بهرام رادان) نیز پیدا می شود که قبلا رابطه ی عاطفی با مینا داشته و هر دو شاگرد مرتضی بودند و وقتی این دو با هم ازدواج کردند دانشگاه را نیمه کاره رها کرده. ولی متاسفانه داستان خوب تمام نمیشود مینا که خودکشی آذر را در خواب می بیند به سمت خانه می دود و او را سالم می بیند و برای همین تصمیم می گیرد که دیگراز مرتضی جدا نشود و زندگی خود را با او ادامه دهد انگار کسی به کارگردان گفته فیلم را سریعتر جم کند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 12:20 توسط محمد |
|
|
وقتی یک حرف کاملا واضح، بدیهی و کاملا درست را می گوییم و طرف مقابل آن را رد می کند و می گوید من اینگونه هستم کمی بهم می ریزم. بعضی ها اینگونه هستند دیگر، باید خودم را درست کنم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 8:13 توسط محمد |
|
|
افرادی وجود دارند که تلاش می کنند که در همه ی کارهایشان بهترین باشند از این رو برای هر کاری وسواس زیاد و زمان زیادی هزینه می کنند. جالبتر آنجاست که این افراد معمولا افراد موفقی نیستند و دلیل آن این است که کارهای کم ارزشی وجود دارد که قسمت عمده ایی از انرژی و زمان آنها را برای بهترین بودن می گیرد.
انسانهای موفق انسانهایی هستند که چند کار محدود را بسیار خوب انجام می دهند و برای کارهای دیگر خود وقت و انرژی معقولی مصرف میکنند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 10:47 توسط محمد |
|
|
با همهٔ بیسر و سامانیام باز به دنبال پریشانیام
طاقت فرسودگیام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنیام دلخوش گرمای کسی نیستم آمدهام تا تو بسوزانیام آمدهام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانیام
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آذر 1387ساعت 11:24 توسط محمد |
|
|
در دو ماه مرداد و شهریور به انداره ی ۷ کیلو لاغر شدم و درمهر و آبان ۷ کیلو چاق، و دوباره به حالت اول رسیدم.
نه آن که مطلوب بود به میل بود و نه این که نامطلوب. هر دو عمل تنها حاصل شرایط بود.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 6:48 توسط محمد |
|
|
چرا آنگونه که می خواهیم نیستیم. این جمله را بارها از خودم پرسیده ام. با افراد مختلف که مشورت می کنم و چندی ازکتاب ها را که ورق می زنم همه بر این نکته تکیه دارند که دلیل همه ی تمایلات و افعال نامطلوب ما ریشه در نادانی دارد. با توچه به اینکه دانایی روشنگر مسیر آیتده است ولی آیا تنها با دانایی می توان به رفتارهای مورد پسندمان برسیم. آیا ریشه ی همه ی کارهای غلط را می توانیم در نابخردی جستجو کنیم. اگر جواب شما مثبت است سئوال اینست که چرا با توجه به اینکه همه ی ما اهمیت نظم را می دانیم هرج و مرج در زندگی روزمره و جامعه اینقدر به چشم می خورد. این موضوع نه برای افراد عادی، بلکه در سطح کلان مطرح است و حتی جلسات متعددی در سطوح بالا با تاخیر شروع می شوند و یا نامنظم پیش می روند. در این موضوع مشکل مسئله ی فهم ما نسبت به نظم نیست بلکه ما به دنبال راهکارهایی برای برپایی نظم نیستیم ونمی دانیم. جامعه ی ما عادت کرده است حرفهای زیبا بزند، عدالت، آزادی اندیشه، ریشه کن کردن فقر، ولی کمتر به آن پرداخته که چگونه می توان به آن دست یافت. مشکل دیگر "جبر اختیاری" است. ممکن است از خود بپرسید این کلمه دیگر چیست. چگونه این دو واژه در کنار هم معنا می شوند. هر دانش آموز یا دانشجویی از ابتدای سال تحصیلی به این موضوع آگاه است که روزی از مباحث تدریس شده، امتحانی گرفته می شود ولی افرادی هستند که به فراگیری دروس اهمیت نمی دهند و سپس در فصول امتحان به ناچار مجبور به رفتارهای نامطلوبی مانند بی خوابی و مصرف قرصهایی برای افزایش تمرکز می شوند که بسیار برای سلامتی انسان نامطلوب است و همچنین در سر جلسه ی امتحان از رفتار ناپسند تقلب بی بهره نیستند. این افراد به طور کاملا اختیاری خود را در فضای جبر آلود روزهای قبل از امتحان قرار داده اند. اگر می خواهیم با معضل "جبر اختیاری" روبه رو نشویم باید در مورد تصمیم هایمان و زمان انجام آنها دقت بیشتری به خرج دهیم. اما مهمترین مسئله در مورد این پرسش آن است که ما گاهی نسبت به همه ی جوانب یک موضوع از اطلاع کافی برخوردار هستیم اما ما نمی خواهیم که به سمت بهتر زتدگی کردن، حرکت کنیم بلکه تنها از آن دم می زنیم و آن را دوست داریم ولی می خواهیم به رفتار نامطلوبمان ادامه دهیم. حتما می گویید چگونه ممکن است یک نفر با وجود دانش کافی و راه و رسم زندگی مطلوب به سمت ناپسندی ها حرکت کند. برای بهتر فهمیدن این موضوع یک سوال ساده را مطرح می کنم "چگونه است که یک پزشک که فهم بهتری نسبت به سلامتی دارد سیگار می کشد؟ " بله، او نمی خواهد سیگار را ترک کند و تا زمانی که نخواهد این رفتار را کنار بگذارد نمی توان برای او کاری کرد.
پس اگر می خواهیم به سمت رفتارهایی مطلوبتر حرکت کنیم باید به این پارامترها دقت کنیم. ۱- خواستن ۲- کسب آگاهی در مورد موضوع مورد نظر ۳- کسب آگاهی در مورد چگونگی به انجام رساندن آن موضوع ۴- پرهیز از به وجود آوردن فضایی جبرگونه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر 1387ساعت 14:33 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|