تبليغاتX
در مسیر شدن

خدایا شکر

تو ای خدای من ، در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی ، تو در تنهایی ، انیس شب های تار من شدی، تو در ظلمت و نا امیدی دست مرا گرفتی و هدایت کردی . در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه نبود ، تو بر دلم الهام کردی و به رضا وتوکل مرا مسلح نمودی ....... خدایا تو را شکر می کنم که مرا بی نیاز کردی تا از هیچ کس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 21:11  توسط محمد | 

آرتور عاشق قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلود، به بیماری ایدز  مبتلا شد. طرفداران آرتور از سرتا سر جهان نامه های محبت آمیز برایش فرستادند.یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود:" چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"

 آرتور اش،  در پاسخ این نامه چنین نوشت :"در سرتاسر دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند. حدود پنج میلیون ازآن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند از آن میان قریب پانصد هزار تنیس حرفه ای را می آموزند و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند . پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی  تر راه پیدا می کنند.پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویلمبدون را می یابند. چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند و دو نفر  به مسابقات نیمه نهایی .

وقتی  که من جام بهترین  تنیس باز جهان را در دست هایم می فشردم ،هر گز نپرسیدم  که "خدایا چرا من؟"و امروز  وقتی که درد  می کشم ،باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟"

منبع: مجله موفقیت  شماره  ۱۱۳  

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:36  توسط محمد | 
تنها بازمانده‌ي يك كشتي شكسته به جزيره ي كوچك خالي از سكنه اي افتاد.او با دلي لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي گذراند كسي نمي آمد.سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه اي بسازد تا خود را از عوامل زيان بار محافظت كند و دارا يي هاي اندكش را در آن نگه دارد.اما روزي كه براي جستجوي غذا بيرون رفته بود'''''''''''''''' به هنگام برگشتن ديد كه كلبه اش در حال سوختن است و دودي از آن به سوي آسمان ميرود.متاَسفانه بدترين اتفاق ممكن افتاده و همه چيز از دست رفته بود.از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد.فرياد زد: "خدايا تو چطور راضي شدي با من چنين كاري بكني؟"صبح روز بعد با بوق كشتي اي كه به ساحل نزديك مي شد از خواب پريد.كشتي اي آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته '''''''''''''''' از نجات دهندگانش پرسيد:"شما ها از كجا فهميديد من در اينجا هستم؟"آنها جواب دادند:" ما متوجه علايمي كه با دود مي دادي شديم."وقتي اوضاع خراب مي شود'''''''''''''''' نا اميد شدن آسان است.ولي ما نبايد دلمان را ببازيم '''''''''''''''' چون حتي در ميان درد و رنج '''''''''''''''' دست خدا در كار زندگي مان است.پس به ياد داشته باش : دفعه ي ديگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد '''''''''''''''' ممكن است دود هاي برخاسته از آن علايمي باشد كه عظمت و بزرگي خدا را به كمك مي خواند
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 8:25  توسط محمد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
پیوندها
خواندنیهایم
------------------------------
یادداشت های پریشان من(مرضیه)
یکی بود ... که یکی نبود
خیالِ حوصله (م. پوررحیم)
درخت بدون سایه (ب. افشاری)
شهریاران
یادداشت های یک دختر ترشیده
تجربه ی بودن (م. مقدسی)
راه پيش رو (ا. میلانی)
جذبه (ل. قهرمانلو)
.
.
.
اشخاص
------------------------------
محمد علی ابطحی
سیدعطاءالله مهاجرانی
عباس عبدی
دكتر سروش
.
.
.
.
رو به آگاهي
----------------------------
مجمع روحانیون مبارز
خبرگزاری فارس
بنياد باران
پرتال فرهنگی نیلوفر
.
.
.
.
چند سايت جالب
------------------------
ويكي پديا
پیش بینی آب و هوا
The List Universe
ترافیک سایتها
Internet Movie DataBase
نقشه هوایی
کتابخانه ی دانشگاه پنسلوانیا
Open Course Ware
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان